|
پسر اینترنتی - عکس بازیگران جدیدترین بیوگرافی و عکس هنرمندان سینما و تلویزیون لینک دوستان سایت تفریحی سیستان عاشقانه ها سوشیال انجین فارسی سوشیال انجین جدیدترین ماشین ها فردا کیدز سینما پارسی طراحی وب آپلود فایل دولت هاست هاست host هاست لینوکس هاست ویندوز ثبت دامنه اختصاص فضا گالری عکس حباب عظیمی گالری عکس های داغ دانلود رایگان کلیپ دانلود فیلم و انیمیشن جوان امروز گالری عکسدونی بزرگترین سایت سرگرمی امروز وب [مدرک تحصیلی بازیگران] [جنجالی ترین طلاق بازیگران] مدل ماشین هنرمندان(جالب) لیست زوجه های هنرمند عکس کودکی هنرمندان ![]() آرشيو وبلاگ
جمعه 20 خرداد1390 :: 16:44 :: مجریان تلویزیون « پسر اینترنتی
سارا روستاپور متولد دی ماه سال 1360 است و دارای مدرک کارشناسی میراث فرهنگی می باشد همسر ایشان مجید سعیدی عکاس خبری است. او اولین کار اجرایش را در سال 78 در برنامه ای با عنوان از مدرسه تا مدرسه برای شبکه دو انجام داد و در سال 82 مجری برنامه رنگین کمان شد. سارا روستا پور هم اکنون تهیه کنندگی واجرای برنامه گل آموز از شبکه آموزش را بر عهده دارد و همچنین یکی از مجریان برنامه خانه ما در شبکه دو است.... ![]() خونه خاله سارا كدوم وره؟
گپ و گفتی دوستانه با خاله سارا (سارا روستا پور) مجری کودک و شوهرش مجید سعیدی - عکاس تلويزيون- آذر اسدي كرم: يك طرف خانمي نشسته كه متولد سال 60 است و در رشته ميراث فرهنگي درس خوانده، طرف ديگر آقايي نشسته كه متولد سال 53 است و عكاسي خوانده. يك طرف سارا روستاپور نشسته كه حالا همه به اسم «خاله سارا» ميشناسندش، طرف ديگر مجيد سعيدي نشسته با سالها تجربه عكاسي؛ كسي كه هميشه پشت دوربين است. مجيد سعيدي 16 سال است كه عكاسي ميكند. چند نفر از عكاساني كه اين روزهاراه به راه اسمشان را ميشنويد، شاگرد او بودهاند. او دبير بخش عكس خبرگزاري فارس است؛ بخشي كه به تنهايي خوراك عكس خيلي از نشريهها را فراهم ميكند! او در6 دوره، نفر اول مسابقههاي عكس خبري مطبوعات ايران شده. او برنده مدال طلا در سالهاي 2006 و 2007 از جشنواره بينالمللي ژاپن، برنده جايزه بهترين عكاس جهان سال 2004 آمريكا، برنده جايزه سوم از جشنواره جهاني Poy آمريكا و برنده جايزه جهاني هنر و نيايش و جايزه گلستان است. نمايشگاه عكس فرانسه و بورساي تركيه هم لوح سپاس دريافت كرده. تصوير او را كمتر از خاله سارا ديدهايد و اسمش را كمتر شنيدهايد چون او هميشه پشت دوربين است و سارا جلوي دوربين. مجيد سعيدي حرفهايش را خيلي جدي ميزند و بدون كنايه. او حرفهاي شوخياش را هم جدي ميزند. خيلي از جملههايي كه در گفت وگو ميخوانيد و ميگوييد چرا اين را گفته، شوخيهاي جدي اوست! سارا هم حرفهاي جدياش را با شيطنتي كه در شخصيتاش هست ميزند؛ با تكرار كلمه «آره ديگه». يك مفهوم در زندگي خاله سارا و مجيد سعيدي خيلي خودش را نشان ميدهد؛ آنها باور دارند 2 نفر هستند كه يك زندگي مشترك دارند.
مجید: از یک حادثه عجیب. به هر حال سارا همیشه کنار من است، هر وقت بخواهم میتوانم ازش عکس بگیرم.
خیلی کم. سارا: عکسهای عروسیمان هم سوخته.
سارا: اتفاقی لنز همراهش بود، برایش هم فرق نمیکرد من باشم، درخت باشد یا هر چیز دیگری؛ چون نور خوب بوده، گرفته. هی التماس کردم تا بالاخره عکس گرفت.
مجید: من از ظهر شروع میکنم.
فیلمهای روز.
6 سال.
مجید: من رفتم برنامه، خانمی را دیدم و ازش خوشم آمد، باهاش ازدواج کردم.
نه، آن موقع تازه از افغانستان آمده بودم. عین افغانیها بودم، با ریشهای بلند. زمان طالبان رفته بودم، برای همین مثل آنها ریش گذاشته بودم. من هر جا میروم شبیه آنها لباس میپوشم. رفته بودم عراق سبیل گذاشتم، شال عراقی هم انداختم که بعد سارا آن را لباس کرد. من هر چه پارچه میآورم در این خانه سارا از آن لباس درست میکند.
تئاتر «سهراب، سنجاقک، اسب سفید».
سارا: 20 سال.
نه، من همان موقع عاشقش شدم. قیافه و تیپ مجید آن روز خیلی بد بود ولی من به دوستم گفتم چقدر این پسره قشنگه. من بیشتر از شخصیت مجید خوشم آمد. با یک بغل روزنامه آمد. خیلی باشخصیت بود. خیلی متفاوت بود.
نه، ولی برای ازدواج پدرم رفت تحقیق. همه گفته بودند مجید خیلی جدی است. پدرم گفت تو با این شیطنتهایت، مطمئنی او را انتخاب کردهای؟ الان سر کار، من که شیطنت میکنم دوستهایم میگویند سارا را نبین، شوهرش آدم حسابی است.
مجید: من خیلی سریع علاقهمند شدم.
مجید: ما هر دو عاشق کارمان هستیم؛ اینکه مزاحم هم نباشیم.
من در دانشگاه نتوانستم رشتهای را که دوست داشتم، بخوانم ولی توانستم کاری که دوست دارم، انجام دهم.
سارا: آره. من روحیه بچهها را خیلی دوست دارم. با بچهها خسته نمیشوم.
دنیایشان خیلی پاک است. اگر دروغ هم بگويند، خیلی دروغ بدی نمیگویند. خیلی حسهای خوبی بهام منتقل میکنند.
سارا: من فکر میکنم کسی که میخواهد مادر شود، باید خودش و دنیای خودش کامل شده باشد. شاید ما هنوز دنیایمان کامل نشده باشد.
پدرم دوستی داشت که در تلویزیون کار میکردند. یک بار آمدند خانه ما گفتند که فردا میخواهیم برای اجرا تست بگیریم. مجید: چند سال پیش بود؟ دیدم آنجا هم داشتند تست میگرفتند، گفتم من قبلا تست دادهام و قبول شدهام. آنجا دوباره تست دادم، قبول شدم. البته مجید خیلی من را هل داد که برو، استعدادش را داری. هی به من اعتماد به نفس می داد.
من صفحه آخر دوچرخه را برای بچهها درباره میراث فرهنگی مینوشتم.
میراث فرهنگی.
من سری اول که در شبکه2 برنامه اجرا میکردم، اسم خاصی نداشتم. بعد سر برنامه «بادبادک» گفتم اسم من را سارا بگذارید که نگذاشتند؛ اسمام را گذاشتند خاله بهاره. بعد که آمدم برنامه رنگینکمان، قانعشان کردم که به اسم خودم صدایم کنند.
دوست دارم برای بچهها فیلم بسازم.
سارا: بچه که بودم، گلنار را خیلی دوست داشتم. 6 بار گلنار را دیدم. گربه آوازه خوان و کلاه قرمزی را هم خیلی دوست دارم.
پلنگ صورتی. من سینما نمیرفتم. زمان کودکی من اجازه نداشتیم سینما برویم.
53.
نه.
آره، ولی به یک چیز دیگر تبدیل شد.
به عشق.
مجید: من اول تئاتر کار میکردم. داییام عکاس بود؛ احمد ناطقی. کمکم عکاسی را یاد گرفتم. بعد هم رفتم حوزه هنری و دانشگاه هم عکاسی خواندم. کمکم عکاسی خیلی برایم مهم شد.
مجید: یکی از دلایل ازدواجمان این بود که حس همدیگر را به کارمان میفهمیدیم. من 2 روز بعد از ازدواج رفتم عراق.
مجید: الان خودم کم سفر میروم ولی بستگی داشت به اهمیت سفر و حال سارا.
سارا: من آنقدر از طرف مجید حمایت میشوم که همیشه راحت تصمیمهای کاریام را میگیرم ولی گاهی خودم در مقابل کار مجید کم میآورم.
مجید: غر میزند.
میگوید باز دوباره داری میروی، برو برو.
میگویم عجبا.
سارا: باز تعطیلی گیر آوردی؟ باز رفیقهایت را دیدی؟ برو، برو.
آره. هر چی را بخواهم هر جایی بگذارم محکم میگذارم. میگویم: باشه، برو، نمیخواهم، اصلا حوصلهات را ندارم، من هم با دوستهایم میروم شمال. البته یک بار این بلا را سرش آوردم. داشت از مسافرت برمیگشت، من هم بهاش گفتم دارم با دوستهایم میروم شمال. در خانه را هم یک جوری بستم یعنی من نیستم ولی مجید آنقدر خوب من را میشناسد که باور نکرد.
سارا: هیچ کاری نمیکند. از حد به در کنم تازه حرف میزند یک چیزی میگوید. اینقدر جوابم را نمیدهد تا آرام میشوم.
نه، مجید یک اخلاق خوبی که دارد قهر نمیکند.
مجید: مگر خانه خاله است که ول کند برود؟ مگر من میگذارم؟
سارا: خیانت. یک ثانیه هم نمیایستم.
یعنی ناسپاسی و بیمحبتی.
مجید: اگر بمیرد. من اینجوری خیالپردازی نمیکنم.
مجید: آره؛ فکر میکنم جاهای خوب برویم، چیزهای خوب ببینیم.
خدا نیرویی به من داده که بر حال خودم در اجرا تاثیر بدی نمیگذارد ولی خیلی نگرانش هستم. روز دوم بعد از عقدمان رفت جنگ عراق و آمریکا؛ این قدر ذوق داشت که برود.
سارا: نه، از تنهایی میترسم. میروم پیش اقوام یا یکی از دوستهایم میآید پیشم. خیلی بههم میریزم. حوصله ندارم با کسی حرف بزنم.
من از کشور که بیرون میروم، آنقدر درگیر ماجرا میشوم که یادم میرود.
ما وظیفهمان کمک به صلح است، به صلح فکر میکنم.
سارا: مجید خیلی مقاوم است. بعد از زلزله بم اولین بار بود که به خاطر یک اتفاق، اشک مجید را دیدم وبعد هم حادثه 130-c بود. خیلی حادثه بدی بود. از روزهایی است که فراموش نمیکنیم. تنها باری بود که به همریختگیاش را دیدم.
مجید: میگویم نرو.
اگر اصرار کند میگویم برو.
سارا: مکه رفتم. مکه رفتن آرزویم بود.
سارا: مجید خیلی به من هدیههاي خوب میدهد.
سارا: همه این خانه را خیلی دوست دارم. آشپزخانه را هم خیلی دوست دارم، چون خانه مشترک من و مجید است. همه چیزش سلیقه من و مجید است. همه چیزش رنگ تفاهم دارد.
نه. ما خیلی زندگی یکنواختی نداریم.
تکراری نشده، عادت شده. عادت میکنیم. عادت کردن باعث یک عشق جدید میشود. یکی از سرگرمیهای زندگی سارا این است که هی زنگ میزند و صدایش را عوض میکند. من هم هر بار میفهمم ساراست. این طوری دوستهایش را خیلی سرکار میگذارد.
نه، گاهی خوشم میآيد ولی کارم را خیلی دوست دارم.
نه خیلی. فقط وقتی میخواهم مجید را خیلی خوشحال کنم غذایی که دوست دارد، میپزم.
تهچین مرغ. کلا هر چی مرغ داشته باشد، مجید دوست دارد.
سارا: من یک سارای 25ساله هستم که خودم را سارای خدا میدانم. دست خدا را در زندگیام خیلی احساس کردم. از وقتی که مکه رفتم زندگیام خیلی متفاوت شد. بیشتر از همیشه خدا را میبینم و این آرامام میکند. من در مکه دعایی کردم که بعد خیلی در روحیهام تاثیر گذاشت. به خدا گفتم: خدایا هر چی ساختهام تو خراب کن و خودت دوباره بساز. بعد، 6 ماهی خیلی سختی کشیدم. خیلی اتفاقهای بد پشت هم افتاد، بعد همه چیزخوب شد.
مجید: من آدمی هستم که جز کار و زندگیام به هیچ چیز دیگر فکر نمیکنم. دوست دارم همیشه موفق شوم. این موفقیت نیروی زیادی به من میدهد. البته چه خودم موفق شوم، چه سارا برایم فرق ندارد. آدم از خوشحالی و ناراحتی شریک زندگیاش به اندازه خودش خوشحال يا ناراحت میشود.
سارا: من درباره ناراحتی مجید باهاش حرف میزنم. مجید هم وقتی من ناراحتم، اول به من حق میدهد، بعد حرف حق را میزند.
سارا: فیش حج واجب.
مجید: مرگ.
مجید: آره.
نه، ولی سعی کردم یکجور دیگر جبران کنم. همان لحظه نمیروم.
بله.
در زمان طالبان یک عکس گرفت که دخترها در مدرسهاند؛ بیشترشان روسری رنگی دارند ولی فقط یک چشمشان معلوم است. یکی دارد کتاب میخواند، که روی کتاب نوشته است: «ایمان».
نه، من هیچ وقت به عروسکهایش نزدیک نشدهام. حتي دستم را توی عروسک هم نکردهام.
«چرا».
همه عکسهایم خوب بوده.
سارا: کابوس بچگیام گربه بود. تصور میکردم الان گربه شیر میشود. فکر میکردم الان یال در میآورد، دندان درمیآورد و حمله میکند.
داغ کن
ارسال به دوستان
افزودن به:
مصاحبه با سام درخشانی
مصاحبه با قلقلی و همسرش عکس های جدید بازیگران (31 اردیبهشت 92) کنسرت محسن یگانه با حضور بازیگران (اردیبهشت ۹۲) عکس های جدید امیر کاظمی و همسرش مهتاب محسنی مصاحبه با آزیتا حاجیان مصاحبه با گوهر خیراندیش مصاحبه با رامبدشکرآبی مصاحبه با احسان علیخانی مصاحبه با زیبا بروفه مصاحبه با رامتین خداپناهی مصاحبه با کامران تفتی مصاحبه با عباس غزالی مصاحبه با حامی مصاحبه با مریمشیرزاد مصاحبه با رضا توکلی مصاحبه با حسین مهری مصاحبه با شهروز ابراهیمی عکس های کنسرت شاهین آرین با حضور بازیگران مصاحبه با پوریا پورسرخ عکس های جدید بازیگران (25 اردیبهشت 92) عکس های جدید لیندا کیانی مصاحبه با مهسا کرامتی عکس های جدید بازیگران (23 اردیبهشت 92) عکس های بازیگران در نشست خبری سریال پروانه عکسهای حامد کمیلی و سارا بهرامی در برنامه زنده رود مهدی پاکدل و همسرش بهنوش طباطبایی در خوشا شیراز مصاحبه با سارا بهرامي-بخش دوم عکس های جدید بازیگران (18 اردیبهشت 92) مصاحبه و عکس های سارا بهرامی بازیگر سریال پروانه موضوعات بیوگرافی مجریان گالری عکس بازیگران سایت بازیگران
مژده لواسانی
ژیلا صادقی لیلا بلوکات لیلا اوتادی شبنم قلی خانی علیرضا کنگرلو نفیسه روشن محمدرضا گلزار بهرام رادان رامبد جوان کامبیز دیرباز مهران مدیری داریوش ارجمند پژمان بازغی حسام نواب صفوی امیرحسین صدیق سیامک انصاری حامد بهداد الیزابت امینی ماهایا پطروسیان پانته آ بهرام پرستو صالحی بهنوش بختیاری بهناز جعفری فاطمه معتمدآریا حدیث فولادوند ارسلان قاسمی محسن افشانی احسان پوراسد بیوگرافی بازیگران
مطالب سایت
|
||
|
|